نقد فیلم «فارنهایت۴۵۱»؛قبل از خواندن، بسوزان!

پرویز نوری
خواندم نویسندگان گاه درباره دنیایی می نویسند که هیچ وقت وجود نداشته است. ما هم دوست داریم که باید به آینده نگاه کرد تا گذشته، چون دنیای آینده برای مان بسیار بیش تر از دنیای کنونی جذاب و وسوسه کننده است. شاید هم مایلیم که به ما هشدار داده شود تا مقاوم شویم یا امتحان پس بدهیم و یا تخیل کنیم. انگیزه نوشتن درباره فردا و یا فرداهایی که خواهد آمد، همیشه ذهن نویسندگان بی شماری را به خود مشغول داشته، درمان ری برادبری «فارنهایت۴۵۱» در حقیقت نوعی هشدار است. به ما یادآوری می کند که از زندگی مان جدا شویم بلکه بدین شکل ما را از خطر آینده آگاه سازد.
«فارنهایت۴۵۱»Fahrenheit 451 نوعی تخیل گمانه زنی است. براد بری درباره زمان حال خودش نگاشته در حالی که گذشته ما است. به ما درباره خیلی چیزها هشدار داده، بعضی از این چیزها روشن و آشکار است، و بعضی دیگر پس از حدود نیم قرن گذشته، سخت است دیدن اش… اگر کسی بگوید که داستان این رُمان درباره چه هست، بدانید که درست گفته است. داستان درباره خیلی چیزهاست، درباره نویسنده است و درباره دنیایی که نویسنده می بیند و باید با آن و در آن زندگی کند. و درباره داستانی که در داستان اتفاق می افتد. درباره آدم های داستان است، بحث و جدل در عقیده و اندیشه است.
رمان ری برادبری در محلی فرضی (dystopian) یعنی در موقعیتی که فضا و کیفیت زندگی در آن هراس انگیز و رعب آورست، می گذرد. این رمان به سال ۱۹۵۳ انتشار یافت. درباره اوضاع پس از دوران «مک کارتی» است. زمانی که سانسور در آمریکا برقرار شد و کتاب های کمونیستی و یا با ایده های چپی از کتاب فروشی ها ناپدید گشت. براد بری خود در این باره گفته بود «فارنهایت۴۵۱» را بعد از دوره «مک کارتی» نگاشته زیرا احساس می کرده آمریکا تهدید به کتاب سوزان شده است. سال ها بعد هم او کتاب را توصیف و ترسیم رسانه های جمعی دانست که توجه عامه را از کتاب خوانی و خاصه ادبیات منحرف ساخته است.
رمان درخشان «فارنهایت۴۵۱» نمایانگر آینده جامعه آمریکاست یعنی آنگاه که کتاب ها ممنوع شده و «مردان آتش» هم آن چه را که می یابند، می سوزانند. عنوان کتاب به معنای درجه حرارتی است که می تواند کتاب و یا کاغذها را خاکستر کند. قهرمان داستان اسمش هست «گای مونتاگ» که مأمور سانسور و نابود ساختن دانش و آگاهی است اما ناگاه از توهم بیرون می آید و سرخورده می شود بنابراین کارش را رها می سازد و به جمع «گروه مقاومت»- که نگهدار کتاب ها و کارهای فرهنگی اند- می پیوندد.
نسخه جدید «فارنهایت۴۵۱» ساخته رامین بحرانی یک علمی/ تخیلی «ب» است. ایرادی هم ندارد و ما همیشه از فیلم های «ب» استقبال کرده ایم. فیلم او می خواهد بگوید «نگذارید تکنیک های عظیم امروزی اخباری که می بینید یا می شنوید را کنترل کند». در حقیقت دیدگاه برادبری گویی پس از ۶۵ سال هم چنان بر واقتی های دنیای کنونی سایه افکنده است. خصوصاً اعتقاد و تفکر او درباره تلویزیون- و آن چه اینک از طریق تکنولوژی پیشرفته و کامپیوتر و دیجیتال و اینترنت نمود یافته- و درباره آدم هایی که در این زمان هم با مصایب و معضلات بسیار دست به گریبان اند [دنیای خشونتی امروز و وضعیت ناشیستی حاکم].
«فارنهایت» بحرانی بر طبق معیار همه آثار تاریک مربوط به آینده با صحنه ای از خیر و شر آغاز می گردد. گای مونتاگ (مایکل بی. جردن) با مربی اش جان بینی (مایکل شونون) درگیر مبارزه ای تن به تن می شود و سرانجام در این مبارزه مونتاگ مغلوب می گردد (عاقبتی که در پایان داستان شاهد آن خواهیم بود). در ابتدای فیلم، مونتاگ به آتش کبریت در دست های خودش خیره می ماند و آن سوتر، بینی آتش فندک را زیر دست هایش تحل می کند بی آن که هراسی از سوختن داشته باشد.
بحرانی و امیر نادری- که سناریو را نگاشته اند- کوشیده اند این بار تغییرهایی معقول در اصل رمان به وجود آورند. از جمله شخصیت اصلی یعنی مونتاگ در واقع تنها سیاه پوست بی «مردان آتش» است.
آینده هم- شاید همن امروز باشد- در داستان از مهاجران غیرقانونی تشکیل شده که همه به نوعی زیر شکنجه و ضرب و شتم و کشتن قرار گرفته اند. در قیاس با «فارنهایت۴۵۱» فرانسوا تروفو به سال ۱۹۶۶ – که ضد پلیدی هاست و عصر اتمی رخ می دهد- این تغییرها کاملاً محسوس است. نقش همسر مونتاگ یعنی «لیندا»- که در اصل کتاب وجود داشته- از ماجرا حذف شده و بیش ترین حوادث به روی دختر نوجوان «کلاریس» (سوفیا بوتلا) متمرکز گشته است. تروفو با زیرکی و هوشمندی توانسته بود هر دو نقش- همسر و دختر نوجوان همسایه- را به یک هنرپیشه (جولی کریستی) محول کند که یکی دشمن و دیگری دوستدار کتاب است لیکن در فیلم بحرانی «کلاریس» که اطلاع دهنده ای است و میان مونتاگ و بیتی گرفتار آمده، با نزدیکی حسی و عاطفی به مونتاگ، راه را برای پرسش این که چرا باید کتاب ها را سوزاند، باز می گشاید. در فیلم تروفو «کلاریس» که از همسایگان مونتاگ است و دوستدار کتاب، با او درباره شغل اش و کتاب ها حرف می زند، کلاریس می گوید: «آیا هیچ وقت کتاب هایی را که می سوزاند، خوانده است:».
همین کنجکاوی سبب می شود تا مونتاگ شروع به قایم کردن کتاب کهنه و پنهانی در خانه اش آن ها را بخواند.
بازی مایکل بی. جردن در قالب مونتاگ بی نظیر است (قوی تر از اسکار ورنر در فیلم تروفو) و او به خوبی لحظه های تغییر فکر و عقیده اش را به گونه ای تأثیرگذار در نیمه اول داستان با نگاه نافذ و حرکات سنجیده مجسم کرده است. بهره گیری بحرانی از شخصیت بیتی بیش تر از شخصیت فیلم تروفو به اسم کاپیتان آتش (سیریل کیوزاک) است. چرا که بیتی این بار از خنواده مونتاگ آمده و در حقیقت او را با فسلفه فکری و دنیای خشونتی خودش بزرگ کرده است.
به «فارنهایت۴۵۱» رامین بحرانی (ساخته شده برای شبکه تلویزیونی HBO) اغلب منتقدان ایراد گرفته اند که فیلمی کسل بار خسته کننده است و حتی بعضی ها آن را کپیه بدی از رمان برادبری دانسته اند اما معتقدم فیلم او زبان تصویری قابل توجه و مدرنی دارد (با فضایی غریب و نورپردازی های سایه روشن). بیش تر اخبار کذب به روی مانیتورها نقش می بندد و حروف «سرزنده بمان» به طعنه شخصی است. بحرانی داستان را به سمت و سوی حادثه و پراکشن برده در عین حال سعی داشته تا حد ممکن ایده و دیدگاه براد بری را با دنیای مدرن چفت کند.
با این حال آن چه برای من نومید کننده بود نحوه برگزاری پایان فیلم بود و چه گونه تمام شدن داستان.
در فیلم تروفو، آدم ها هر یک به حفظ انواع کتاب ها مشغولند و هر یک هم نام کتابی را برخورد نهاده اند (مثلاً مونتاگ کتاب «قصه های پُر راز و مز و تخیل» ادگار الن پو را زمزمه می کند تا حفظ شود). پایانی عمیق و زیبا، در صورتی که در فیلم بحرانی، مونتاگ پرنده دانش و آگاهی را پیش از سوختن به وسیله بیتی، به فضای گسترده و به میان انبوه پرندگان می فرستد.

نوشته نقد فیلم «فارنهایت۴۵۱»؛قبل از خواندن، بسوزان! اولین بار در بانی‌فیلم پدیدار شد.