سینماگران در اکران فیلم هایشان به معنای واقعی تحقیر می شوند

مسعود جعفری جوزانی که آخرین ساخته سینمایی اش با نام «پشت دیوار سکوت» سرانجام پس از دو سال به نمایش عمومی درآمده در گفت وگو با بانی فیلم درباره وضعیت حال حاضر اکران و شرایطی که این روزها بر سینما تحمیل شده سخن گفت.
این کارگردان سینما درباره مشکلاتی که در راه اکران فیلم هایی که مضامین عامه پسند مانند کمدی های رایج ندارند، به بانی فیلم گفت: «شما در بانی فیلم بارها درباره وضعیت اسفناک اکران در سینمای ایران گلایه و درد دل های مکرر سینماگران را به چاپ رسانده اید. واقعیت تلخ امروز اکران این است که فاجعه تحقیرآمیز انحصار اکران، ستون فقرات سینمای ایران را شکسته».
جوزانی در ادامه افزود: «امروزه کار انحصار اکران به جایی رسیده که یک فیلمساز پیش از تولید فیلم، مجبور است به ناچار با صاحبان سالن های سینما صلاح و مصلحت کند که آثا مثلاً فلان بازیگر بفروش در فیلمش باید بازی کند تا شرایط اکران هر چه بهتر اثرش مهیا شود یا خیر! به نظرم این وضعیت حاکم بر اکران امروز، تحقیرآمیزتر از آن است که بتوان آن را در یک مصاحبه کوتاه بررسی کرد».
جوزانی در ادامه گفت: «اگر بخواهیم کمی واقع بینانه تر به قضیه نگاه کنیم متوجه می شویم ماجرای بی احترامی و تحقیر سینماگران در اکران فیلم ها بسیار فراتر از آن چیزی است که مشاهده می کنیم. از یک سو شورای مرکزی تشکیلات پخش در انحصار گروهی انحصارگر است. یعنی صاحبان اصلی سالن های سینما گردانندگان شورای مرکزی پخش هم هستند! از سوی دیگر وزارت ارشاد که وظیفه اش نظارت و جلوگیری از انحصار است برای حل این معضل هیچ اقدامی نمی کند. در واقع چنانچه روزی به احتمال محال اگر تشکیلات پخش هم بتواند شورای مرکزی را از چنگ انحصار بیرون آورد هیچ قدرت اجرایی نخواهد داشت. مگر آنکه مجریان قانون که همان دولت باشد، بازوی اجرایی در اختیارش بگذارد که به نظر من احتمال و اراده چنین کاری نیز عملاً وجود ندارد».
جوزانی همچنین در ادامه به وضعیت نامناسب تعداد زیادی از دفاتر پخش اشاره کرد و گفت: «شما دقت کنید که در حال حاضر از میان ۲۸ دفتر پخشی که مشغول فعالیت بودند امروزه تنها سه دفتر سر پا مانده اند. در خوشبینانه ترین شکل ممکن هم اکنون تنها پنج دفتر به فعالیت خودشان ادامه می دهند و جالب اینکه قدرت و میزان فعالیت آنها نیز به هیچ وجه با یکدیگر قابل مقایسه نیست».
کارگردان «شیرسنگی» و «جاده های سرد» درباره تغییری که در ذائقه مخاطب با اکران انبوهی از فیلم های عامه پسند ایجاد شده و خطراتی که ادامه این روند می تواند در پی داشته باشد نیز گفت: «متأسفانه این مسئله کاملاً درست است. البته به گمان من تماشاگران در این میان تقصیری ندارند. از یک سو فشار اقتصادی که در جامعه وجود دارد باعث شده تا خانواده ها نتوانند در طول یک ماه حداقل چهار بار به سینما بروند. در واقع بالا رفتن بهای بلیت های سینما و فشاری که تورم و گرانی روی دوش یک خانواده می گذارد باعث شده تا طبقه کارگر و طبقه کم درآمدتر از حضور در سالن های سینما گریزان شوند. گروه بسیاری هم که با سینما قهر هستند و اصلاً به سینما نمی روند. حالا که در این میان دلیل نرفتن به سینما از بی پولی و علاقه نداشتن به فیلم هاست معلوم نیست چرا ما برای واکاوی این مسئله آمار درستی از میزان حضور تماشاگران نداریم تا بتوانیم به درک دقیق، عمیق و درستی از این وضعیت برسیم».
کارگردان «ایران برگر» در ادامه افزود: «در حال حاضر فروش فیلم ها در بهترین حالت ممکن از ۲۵ میلیارد تومان بالاتر نمی رود. یعنی با احتساب جمعیت ۸۰ میلیون نفری ایران، تنها حدود دو میلیون نفر به سینما می روند. بنابراین طبیعی است که اکثریت این افرادی که به سینما می روند فیلم های کمدی و شادتر را به تماشای آثار گونه اجتماعی ترجیح دهند. ما پیش تر خطر این اتفاق شوم برای سینمای ایران را یک بار پیش از انقلاب در سینما تجربه کردیم. اتفاقی که موجب سقوط صنعت سینما در سال ۱۳۵۶ شد. در آن زمان تولیدهای سینمایی چند سال قبل از انقلاب به جز فیلم های ارزشمند و پیشتاز موج نو که به همت سینماگران اندیشمند تولید می شد و همیشه نیز برای اکران با محدودیت و مشکل روبرو می شد، به حدی دم دستی و تکراری شده بود که مردم با دیدن یکی از آنها احساس می کردند بقیه فیلم ها را هم دیده اند! هنرپیشه های تکراری، موضوعات کلیشه ای، فیلمبرداری تکراری، حتی صداها نیز به دلیل حضور صداپیشه ها به تکرار افتاده بود. در واقع این فیلم ها چه به لحاظ محتوا و چه از نظر ساختاری به حدی بی ارزش بودند که مردمی که روزی برای تماشای آنها به سینماها هجوم می بردند در سال ۱۳۵۶ ناگهان به اقلیتی رسیدند که فیلمسازی دیگر تبدیل به ریسک بزرگی شده بود».
جوزانی شرایط آن زمان را با وضعیت فعلی سینماها تشبیه کرد و در ادامه افزود: «تمام نگرانی من این است که ما با ادامه این روند به همان شدت سقوط خواهیم کرد. به عنوان مثال شما به پوسترهای فیلم ها در سردر سینماها نگاه کنید. به خصوص در آثار کمدی، همیشه همان افراد از یک فیلم به فیلم کمدی دیگر می روند و در این میان تنها تفاوت به گریم بازیگران برمی گردد وگرنه «بازیگران»، همان «بازیگران» هستند. باید به این موضوع فکر کرد که استفاده از یک موضوع، یک متن و به سخره گرفتن سینما تا کی می تواند ادامه پیدا کند. به وضوح دیده می شود این فیلم ها روز به روز به لحاظ ساختاری در حال سقوط هستند. فیلم هایی با هنرپیشه های گران و فیلمبرداران ارزان! شرایط به شکلی شده که تولید کننده از همه جا می زند تا بتواند جیب هنرپیشه هایش را پر کند و این مایه تأسف است.
این کارگردان قدیمی سینما در پاسخ به این سوال که چگونه باید فضای رانتخواری در اکران را سد کرد و آیا مدیریت سینمایی وظیفه ای در این باره دارد که به آن بی توجه باشد، نیز گفت: «طبیعی است که از نظر کاغذی و مدیریت سینمایی وظیفه سنگینی به عهده اش گذاشته شده است. در جلسات مختلف به آنان همیشه گوشزد شده که یک توسعه پایدار بیش و پیش از تمرکز بر عوامل اقتصادی یا حداقل به موازات آن به یک انقلاب و یک جنبش بزرگ آموزشی و فرهنگی نیازمند است. به نظر می رسد کشورهای در حال توسعه امروزه به این حقیقت پی برده اند که فرهنگ بیش از موضوعات دیگر می تواند در شاخص ملیت و رشد و توسعه پایدار به آنها کمک بکند. فرهنگ می تواند مردم را برای مقابله با چالش های بزرگ زیست محیطی، شکاف نسل ها، رشوه خواری، اختلاس، شیوع بیماری های محتمل مثل ایدز و انواع دیگر آماده و البته هوشیار کند. این خیلی ساده انگارانه است که فکر کنیم ملتی می تواند رشد و ارتقا پیدا کند اگر فقط دولتمردان آن به اقتصاد بها بدهند. در جهان امروز که با شتاب روزافزون در حال تغییر و تحول است یک ملت بی فرهنگ، نمی تواند دوام بیاورد. آیا شرایط امروز ما جز با شفاف سازی و ارتقای سطح فرهنگ ملی می تواند دوام بیاورد؟ می تواند به راه تاریخی و ارزشمند خود در جهان امروز ادامه بدهد و قله هایی را نیز فتح کند؟ در شرایط بحرانی امروز که ما هم مثل بیشتر کشورهای در حال توسعه، با مشکلات سیاسی – اقتصادی روبرو هستیم بی آنکه فرهنگ بالنده و هنر ارزنده ای بتوانیم ارائه بدهیم جایی در جهان امروز خواهیم داشت؟! چرا گاهی به تاریخ رجوع نمی کنیم».
جوزانی در پایان گفت: «به عنوان مثال در زمان حکومت صفویه ما به لحاظ ارزی درآمد اندکی داشتیم. گروهی در شمال یا تبریز میزان گندمشان بیش از حد نیاز بود و در همان زمان عده ای در جنوب و حتی در اصفهان از گرسنگی رنج می بردند. جالب اینکه همین گروه صفویه با وجود درآمد اندک و با وجود نداشتن یک اقتصاد درخشان و نیروی نظامی بزرگ فقط و فقط به علت بالندگی فرهنگی و هنری مثل یک تاج زرین در تارک دنیا درخشیده اند. آنان همیشه در اوج بودند و تا امروز هنوز که هنوز است بیشترین کتاب هایی که در اروپا نوشته شده درباره صفویه است. با این حال متأسفانه در اوج درآمد نجومی نفت از نظر فرهنگی ما روز به روز فقیرتر و حقیرتر در دنیا جلوه می کنیم. حالا سوال من از مدیران فرهنگی و انحصارگراهایی که این اعمال را در ایران انجام می دهند این است که به چه جرأتی سینما را که شاخص و هویت ملی ایران به حساب می آید و توانست بعد از یک دهه بعد از انقلاب نه تنها محبوب ملت خودش شود بلکه در دنیا بدرخشد طی دو دهه به چنین ذلتی بکشانند. من فکر می کنم چنانچه علیه انحصار و به طرفداری از سینماگران اندیشمند اقدامی نشود بزودی سینمای ایران شکست کامل خواهد خورد و همانطور که صاحبان سالن های سینما ترجیح می دهند پرده های ما پر از فیلم های کره ای و هندی سانسور شده خواهد شد.

نوشته سینماگران در اکران فیلم هایشان به معنای واقعی تحقیر می شوند اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.